تبليغاتX


ترنم عشق
به نام خودش که خیلی میخوامش. راسی یادمون باشه هر چیزی ارزش دیدن و وقته ما رو نداره.

کوچیک که بوديم چه دل های بزرگی داشتيم  حالا  که بزرگيم چه دلتنگيم کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود  کاش همان کودکی بوديم که حرفهايش را از نگاهش  میشد  خواند  کاش برای حرف زدن نيازی به صحبت کردن نداشتيم  کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود کاش قلبها در چهره بود اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم  سکوت  پر بهتر از فرياد تو خاليست   سکوتی را  که يک نفر بفهمد  بهتر  از هزار فريادی  است که هيچ کس نفهمد سکوتی  که سرشار از ناگفته ها ست

دنيا رو   ببين... بچه بوديم از آسمون  باران می آمد   بزرگ شده ايم از چشما مون می آيد!! بچه بوديم همه چشمای خيسمون رو ميديدن بزرگ که  شديم  هيچکی  نميبينه بچه  بوديم  تو جمع گريه می کرديم بزرگ شديم تو خلوت بچه بوديم راحت دلمون نمی شکست بزرگ شديم خيلی آسون دلمون می شکنه

بچه که  بوديم اگه دلمون می شکست با يه آبنبات دلمونو  بدست می آوردن   بزرگ که شديم وقتی دلمون رو شکستن با هيچ چيز ديگه نميشه درستش کرد  فقط  جای شکستگيش  روی دل ميمونه و با هيچ آبنباتی درست نميشه بچه که  بوديم همه رو  10 تا دوست  داشتيم  بزرگ که شديم   بعضی ها رو هيچی بعضی هارو کم و  بعضی ها رو بی نهايت دوست داريم بچه که بوديم قضاوت نمی کرديم و همه يکسان بودن

بزرگ که شديم  قضاوتهای  درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغيير کنه کاش هنوزم  همه رو  به اندازه  همون بچگی  10 تا  دوست داشتيم بچه که بوديم اگه با کسی دعوا ميکرديم 1 ساعت  بعدش  از يادمون  ميرفت   بزرگ که شديم   گاهی  دعواهامون سالها  تو يادمون  میمونه  و  آشتی هم  نمی کنيم   بچه ک ه بوديم گاهی   با يه تيکه نخ  سرگرم  می شديم بزرگ که  شديم حتی 100 تا کلاف نخم سرگرممون نميکنه

بچه  که بوديم   بزرگترين آرزومون داشتن کوچکترين چيز بود  بزرگ که  شديم   کوچکترين  آرزومون  داشتن بزرگترين  چيزه   بچه که   بوديم آرزمون بزرگ شدن بود بزرگ که شديم حسرت برگشتن به بچگی رو داريم   بچه که بوديم  تو بازيهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آورديم بزرگ که شديم همش تو خيالمون بر ميگرديم به بچگی بچه  که  بوديم دل درد ها را به هزار ناله  می گفتيم همه مي فهميدند

بزرگ که  شده ايم  درد دل  را  به صد زبان  به كسی میگیم   ...هيچ  كس  نمی فهمد  بچه که  بوديم دوستيامون  تا نداشت   بزرگ که شديم   همه دوستيامون تا داره بچه که بوديم بچه بوديم بزرگ شدیم..     بزرگ که نشديم هيچ ديگه همون بچه هم نيستيم  پس می بينيم که چه دنيايی دارن بچه ها و چه  دنيايی دارن بزرگ ترها    ای کاش هيچ وقت بزرگ نمی شديم و هميشه همون بچه باقی می موندیم....  

بچه که بودیم.....


صبا گفتی پست بعدیمو رو جواب نامت بزارم.اینم یه قسمتی از جواب نامت.


دارم از غصه دق می کنم وقتی برادرم گفت دو هفتست یه خانوم با 5 تا دختر و یه پسره کوچیک زیر پل ترمینال زندگی می  کنن .نمی دونم چی بگم خدایا وجدان آدمها کجاست اون صاحبخونه ای که اونا رو به خاطر کرایش انداخت بیرون الان کجاست.خداییش میتونه راحت بخوابه.یعنی واقعا فکر نکرد 5 تا دختر جوون چه طور زیر یه پل...

خدایا دلم گرفته فقط میتونم بگم اللهم عجل لولیک الفرج.  




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 20:0 توسط ..::آنمون::..

چشم ها آماده فرود مقدس توست.

امشب زمين از شور و مهرباني به آسمان نزديک شده است.

عطر آمدنت در شب تاريخ سپيده را بر انگيخته است

میدانی؟جمعه بوی درد غربت میدهد.

جمعه بوی عشق هایی را می دهد که...

بوی ان عشق هايی که فقط معشوق می داند يعنی چه!

بوی دعای ندبه...بوی الهم کن لوليک...

جمعه صبح که بلند می شوم از خواب بوی گل یاس می پيچد در تمام وجودم...

چشم می گردانم اطراف اما نيست.مثل هر روز جمعه’دیگراللهم عجل لوليک الفرج

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

میدونم لیاقت ندارم بهتون بگم آقایه من میدونم گناه دلمو تیره کرده اومدم بهتون تبریک بگم.

تولدتون مبارک آقا جان.اومدم به دوستاتون تبریک بگم.

تولد آقامون بر همه آزادگان مبارک.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.irبهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

از تذکر به موقتون ممنونم دوست عزیز(مرده ی متحرک).

 



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 22:4 توسط ..::آنمون::..

وقتی وارد دوره ی جوونیم شدم هر وقت به مشکلی برخورد کردم یا کوتاهی ای ازم سر زد با مولا حسین می گفتم آقا جون منم جوونم مثل علی اکبرت . اگه دست از پا خطا میکنیم برا نادونیمونه وگرنه خودتون میدونین از رو دشمنی نیست. خودمونو تو این روز سپردیم به جونه رعنایه بنی هاشم.ایشالله عیدیمون عاقبت به خیریمون باشه.

امروز رفته بودم فرهنگسرا غرق تو فکرایه خودم(صبا خانوم غرق نامه ی شما) بودم که دو تا از نوجوونا که اصلا نمی شناختمشون داشتن از کنارم رد میشدن ییهو گفتن روزتون مبارک منم با تعجب نگاشون کردمو یه لبخند زدم و رفتم به خودم گفتم روزه من؟ازشون که دور شدم تازه فهمیدم منظورشون چیه؟چه روز قشنگیه پس.منم به دوستایه جوونم میگم بچه ها روزتون مبارک.

میلاد دردونه ی ابا عبدالله،حضرت علی اکبر مبارک



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 12:34 توسط ..::آنمون::..

ديروز شيطان را ديدم.درحوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود،فريب ميفروخت.مردم دورش جمع شده بودند،هياهو مي كردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند.توي بساطش همه چيز بود ،غرور،حرص،دروغ،خيانت،جاه طلبي و ...... هر كس چيزي ميخريد و در ازايش چيزي ميداد.بعضي ها تكه اي از قلبشان را مي دادندو بعضي ها پاره اي از روحشان را.بعضي ها ايمانشان را ميدادند و بعضي ها آزادگيشان را ،شيطان ميخنديد و دهانش بوي گند جهنم ميداد .حا لم را بهم ميزد دلم ميخواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.انگار ذهنم را خوانده بود،مودبانه خنديد و گفت؛من كاري با كسي ندارم فقط گوشه اي بساطم را پهن كردم و ارام نجوا ميكنم نه قيل وقال ميكنم و نه كسي را مجبور مي كنم چيزي از من بخرد.ميبيني آدمها خودشان دور من جمع شده اند. جوابش را ندادم آن وقت سرش را نزديكتر اورد و گفت ؛البته تو با اينها فرق ميكني ،تو زيركي و مومن.زيركي و ايمان ،ادم را نجات ميدهد اينها ساده اند و گرسنه به جاي هر چيزي فريب ميخورند.

ما چه جوری فریب میخوریم چی میدیم چی میگیریم.........



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 20:51 توسط ..::آنمون::..

بالاخره این یکشنبه هم اومد بچه ها دو تا سوره ی رو که گفته بودن حفظ کردن و ازم قراناشونو میخواستن.آخه چه عجله ای بود حالا.اونم تو این ایام که نیمه ی شعبان نزدیک بود و کلی کارایه عقب افتاده داشتم.خلاصه مجبور شدم شنبه صبح برم دنباله جایزه هایی که بهشون قول داده بودم.زیارت حضرت شاه عبدالعظیم هم که توفیق اجباری بود.یکشنبه بچه ها گفتن خانوم وقت نکردیم سوره ی جدید حفظ کنیم چون سرمون خیلی شلوغه.(بچه ی 6 ساله)گفتم چرا؟گفتن آخه بعد کلاس خلاقیت باید بریم سفال بعد ژیمیناستیک بعدم کلاسایه درسی.تا شب اصلا وقت نداریم.همون لحظه یاد عرفان کوچولویه خودمون افتادم.که از صبح تا شب پایین پنجره ی اتاقم در حال بازی کردن.یادم افتاد پدر مادر عرفان دارن تمام تلاششونو میکنن که بتونن پول دفتر کتابایه تو طول سال عرفان و فراهم کنن.یادم افتاد پدر عرفان به خاطر اوت دیسک کمرش دیگه تا چند ماه نمی تونه بره کارگری خونه های مردم.و مریم خانوم مادر خانومیه عرفان تا چند ماه باید این کارو بکنه.یادم افتاد وقتی عرفان  و مادر خانومیش اومده بودن پله های ساختمونو تمیز کنن چه طور عرفان به اسباب بازیهای محمد مهدی نگاه میکرد و با خودخواهی و تندی ای که محمد برا اثبات مالکیتش رو اسباب بازیاش داشت بازم اصرار داشت اونجا بمونه و با اونا بازی کنه.یادم افتاد خداوند فرموده از مال فقرا در مال ثروتمندان قرار دادیم تا ثروتمندان بهشون کمک کنن.دلم امروز خیلی گرفت گفتم ای کاش میشد یکی از این کلاسا رو هم عرفان میتونست بره شاید خیلی چیزا توش شکوفا بشه.از خدا خواستم این چیزا رو بعده اینکه خودمم وارد زندگیه جدید شدم از یادم نبره.از خدا خواستم به هر جایی رسیدم یادم بمونه عرفان و امثال عرفان ها تو این شهر زیادن.



لينك ثابت نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 20:14 توسط ..::آنمون::..

 

مولا شنیدم لاله ها را دوست داری

آیینه های آشنا را دوست داری

با یاد قرآنی که بر نی خوانده می شد

صوت مناجات و دعا را دوست داری

مولا شنیدم نی حکایت کرد از تو

می گفت دل های رها را دوست داری

مولا شنیدم در مقام آسمان ها

تنها مقام کربلا را دوست داری

از اهل بیتت،از دلت پیداست بسیار

آتش گرفتن در خدا را دوست داری

مولا اگر چه این لیاقت را نداریم

اما بگو آیا تو ما را دوست داری؟

امان از لحظه ی غفلت که تو شاهدم هستی..........



لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 23:39 توسط ..::آنمون::..

از دست خودم کفریم.امروز نزدیک بود یه دست گل دیگه آب بدم.اما مثل همیشه خدا به دادم رسید.آخه خدا جون من چی کار کردم که انقد هوامو داری.بدتر از من بنده ای نداری. پس چرا انقد هوامو داری.خدایا شکرت برا همه چیزایی که بهم دادی.وبیشتر از همه شکرت برا چیزایی که بهم ندادی.خیلی موقع ها ازت خجالت میکشم که برگردم در خونتو بزنم همیشه میترسم نکنه جوابمو ندی نکنه روتو برگردونی.خداجونم برا همه چیز ازت ممنونم.مطمئنم همه ی سختیهایی که میکشم توش یه حکمتی هست نزار کم بیارم.مثله همیشه فقط از خودت میخوام.


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 23:8 توسط ..::آنمون::..

میلاد سلاطین عشق

آقا ابا عبداللهhttp://simorgh-01.neuf.fr/dar/sokhan/WaterLily-051.gifقمر دلربای بنی هاشمhttp://simorgh-01.neuf.fr/dar/sokhan/WaterLily-051.gif سیدالساجدینhttp://simorgh-01.neuf.fr/dar/sokhan/WaterLily-051.gif

بر آزادگان  مبارک.

 

میخوام از اقام ابا عبدالله بگم.........

از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل، که شوق انگیزترین حوادث ،غرورآفرین ترین وقایع، شادی آورترین اتفاقات، شیرین ترین گفتارها و نغزترین رفتارها توان این که خنده ای بر لبان ما بنشاند در خود  نمی بیند.

مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟

مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو " موج"، موجودیت یافت؟

مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟

پس چرا ما خبر " ولادت"  تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟

 

پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک، پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟

 

از تو ما را حدیثی در سینه است و غمی جانکاه بر دل؛ همان غمی که دل آدم را شکست و یاد تواش گریاند.

پیامبر، آنگاه که تو پا به عرصه ظهور نهادی، گلویت را بویید و اشک دلش، بوسه را بر گلوی تو طراوتی دیگر بخشید.

همان حدیث که توان از تن علی ربود و بر بیابانش ایستاند و ناله اش را به آسمان رساند که:

" ههنا مناخ رکابهم و موضع رحالهم و ههنا مهراق دمائهم فتیة من آل محمد..."

اینجاست قتلگاه حسین، خون عزیزان محمد بر پیشانی این خاک جاودانه می شود. همین جا کاروان عشق درنگ می کند و بار بر زمین می نهد، وادی معاشقه اینجاست. همینجاست که پیامبران و فرشتگان صف در صف، گوش به راز و نیازی عارفانه می سپرند.

این جاست که فریاد خون آلودِ" الهی رضاً برضاک" سینه آسمان را می شکافد و بر رضایت خداوند، چنگ می زند و آسمان از این درد می شکند و زمین بر خود می پیچد.

آری، از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل و رسالتی سنگین بر پشت. تو اگر چه قرآن مجسمی و هر بطن وجود و شخصیت تو را بطنی است و آن را بطنی دیگر تا لایتناهی و اگرچه اوج پرواز والاترین انسان، حضیض - پایین ترین- شناخت تو را درنمی یابد.

و هر چند تو برتری از آنچه ما می اندیشیم و آن صفات که تو را متصف می کنیم و اگر چه تو زینت بخش صفاتی، و اگرچه یادمان نرفته است آن کلام را که در قیامت والاترین مؤمنین  در تب و تاب دیدار خداوندی می سوزند و از او تقاضای دیدار می کنند؛ برقی می درخشد و نوری متجلی می شود که همگان را سالیان دراز بی خویش و بی هوش می کند و وقتی خود را می یابند و به هوش می آیند، عاجزانه از خدا می پرسند که این تو بودی؟ و پاسخ می شوند که این یک تجلی از چهره حسین بود؛ جلوه ای از رخ اباعبدالله، یک نیم نگاه ثارالله... و قلم را هرگز توان شرح این دیدار نیست...ولیکن ما را فقط  یارای دیدن ظواهر است و همین و تا همین حد، آتش به خرمن وجودمان افکنده است و دل های ناقابلمان را پروانه آن شمع جاودانه کرده است.

ما که ظرفیت دریا نداریم، همان قطره مان که در گلو چکانده ای، حیات و زندگیمان بخشیده است.

ما در این کاروانسرای دنیا از آن جهت تنفس می کنیم که تو در آن درنگ کرده ای.

 

ما بر خاکی سجده می کنیم  که پای تو بر آن نشسته و خون تو بر آن چکیده است.ما همچنان که ساده ترین نیازمان؛ آب نوشیدن را، به یاد تو مرتفع می کنیم، احساسمان، اندیشه مان، مرگمان، حیاتمان، سلوکمان، قیاممان، همه و همه رنگ از تو می گیرند و معنا از تو می یابند.

بر مظلومیت جوانانمان از آن خرسندیم که مظلومیت تو را تداعی می کنند. جوانانمان را به یادواره علی اکبر تو به میدان فرستادیم.

و خون را از آن جهت ارج می نهیم که تو- ثارالله- به خدایت اتصالش بخشیده ای و آوارگی زنان و کودکانمان را از آن روی تاب می آوریم که گوشه ای از آن همه درد و رنج تو را بشناسیم. ما هر چه خون به یادواره تو داده ایم و آنچه به دست آورده ایم، از دست های مبارک تو گرفته ایم و بر همین اساس ما گشتیم، جستجو کرده یم، زیرورو کردیم، و ارزشمندترین گلستان جامعه و عطرآگین ترین مجموعه گل را- به اعتقاد باغبان بزرگوار- آن ستون ها را که استواری جامعه در گروی وجودشان است- به اعتقاد بنیانگذار- زیباترین، خالص ترین، مؤمن ترین، ایثارگرترین جوانانمان را- به اعتقاد مربی- جدا کردیم، ممتاز نمودیم و روز تولد تو را به ایشان اختصاص دادیم و جز اینان، چه گروهی را شایستگی این منزلت بود؟

یا اباعبدالله! بابی انت و امی یابن الزهراء!

آتش عشق را در دل کودکان و جوانانمان جاودانگی بخش!

 

راسی بچه ها جانبازها یادمون نره.اگه تونستین وبلاگیم که شده بهشون سر بزنیم و عرض ارادتی کنیم.

یا باب الحوائج نیم نگاهی ...........



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 19:1 توسط ..::آنمون::..

 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس